در میان مهتاب
در میان آغوش رنگ باخته ی مهتاب
اندک اندک به فاصله ی میانمان پی می بریم
به فاصله ی میانمان
نور خیال
نور خیال با امواج می آید
(امواج درونمان)
تا به فاصله ی میانمان پی ببریم
به فاصله ی میانمان
در آسمان های سرخ خونین رنگ
ذهن به پرواز در می آید
اقیانوس فوران می کند
جهان ها به هم برخورد می کنند
تا به فاصله ی میانمان پی ببریم
به فاصله ی میانمان
به پرواز درآ
در یک خیال، بسیار بالا
احساس کن که بسی زنده ای
گیتی در چشم تو به زیوری می ماند
یک زندگی
احساسش کن
در میان مهتاب
در میان آغوش رنگ باخته ی مهتاب
(احساس را در آغوش بگیر)
دیگر هیچ فاصله ای میانمان نیست
هیچ فاصله ای
در آسمان های سرخ خونین رنگ
اشک ها می خشکند
هیچ فاصله ای میانمان نیست