قدیما گریه می کردیم
دلمون تازه می شد
خوشی و ناخوشیمون
دوباره اندازه می شد
قدیما این همه دلهره نداشتیم یادمه
گندم فردا رو امروز نمی کاشتیم یادمه
بگو میشه میشه بازم
به همون روزا رسید
میشه بک بار دیگه
با دل خوش نفس کشید
بگو میشه میشه بازم
به همون روزا رسید
میشه بک بار دیگه
با دل خوش نفس کشید
قدیما خواب پرنده ها
پریشون نمی شد
حتی حتی تو قفس
زندگی زندون نمی شد
کسی تو پستوی غم
تنهایی پرپر نمی زد
پنجه طاقتشو
به سیم آخر نمی زد
قدیما خونه تو خونه ما بود یادمه
گریه ها و خنده هامون هم صدا بود یادمه
مردم از کابوس غربت
منو دلداری بده
برای باور یک رویا
منو یاری بده
بگو میشه میشه بازم
به همون روزا رسید
میشه بک بار دیگه
با دل خوش نفس کشید
بگو میشه میشه بازم
به همون روزا رسید
میشه بک بار دیگه
با دل خوش نفس کشید